حكيم ابوالقاسم فردوسى
42
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بُوَد ، كه كهان و مهان بر آن آفرين كنند . اگر به نبودى سخن از خداى * نبى كه بدى نزد ما رهنماى بارى مرا در شهر ، « 1 » دوستى مهربان و گرامى چون جان ، بود . چون از انديشهام آگه گشت ، مرا گفت : انديشهاى نيكو بُوَد و اگر چنين كنى ، پس به نيكى گرويدهاى ، و من اين نامهء پهلوى را به پيش تو مىآورم ، باشد كه ديگر درنگ مدارى ، چه ، تو را هم جوانى و گشاده زبانى هست و هم زبان پهلوى دانى ، پس اين نامهء خسروان را بازگوى و با اين كار ، به نزد بزرگان آبرو جوى . پس چون آن دوست ، اين نامه را به نزد من آورد ، جان تاريك مرا بدان برافروخت . اندر ستايش ابو منصور بن محمد « 2 » چون اين نامه به دست گرفتم ، مهترى گردنفراز و جوان و خردمند و خوش سخن بود از نژاد پهلوانان . مرا گفت : چه توانم تو را دادن كه جانت ، آهنگ سخن كند ، هر چه كه مرا بدان دسترس باشد ، بدان بكوشم تا تو را به كسى نياز نشود . و بدين سان
--> ( 1 ) - مراد شهر توس است . ( 2 ) - اين ابو منصور محمد بن عبد الرزاق توسى از بزرگان توس بوده و نسب او را به منوچهر رساندهاند ، اگر چه برخى چون بيرونى اين نسبنامه را برساخته دانستهاند . شاهنامه نثر ابو منصورى به فرمان او در سال 346 قمرى مدون گشت و به نام او مشهور شد . او كه حامى حكيم فردوسى بود ، در مناسبات سياسى زياريان و سامانيان و بوئيان نقش داشت و يك بار موجبات صلحى را ميان وشمگير و سامانيان با ركن الدوله فراهم ساخت كه نارضايى خاطر وشمگير را در پى آورد . به همين خاطر در سال 350 قمرى كه رابطهاش با سامانيان به تيرگى گرائيد و به سوى ركن الدوله رفت ، وشمگير كه كينهاى سخت از او به دل گرفته بود ، به يوحناء طبيب 1000 دينار زر داد تا پنهانى و بتدريج اين زهر را به او خورانيد . و اين زهر چندى طول كشيد تا در وى كار كرد . آن زمان كه سپاه سامانى به تعقيبش رو نهاده بود ، زهر در او كار كرد و توان از دست داده ، از اسب به زير آمد . سامانيان برسيدند و سرش ببريدند . ر . ك . گرديزى ، زين الاخبار ، ص 356 صفا ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 ، ص 614 - 613 تقى زاده ، « شاهنامه و فردوسى » ، هزاره فردوسى ، ص 84 - 83 قزوينى ، « مقدمهء قديم شاهنامه » ، بيست مقاله ، ج 2 ، ص 78 - 73 و 19 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 62 - 61 .